تبلیغات
فقط اساسین کرید - زندگی نامه الطیر ابن لا احد
 
درباره وبلاگ


سلام
من عاشق اساسین کرید هستم
این وبلاگ هر چی راجع به اساسین هست
از مطلب بگیر تا فیلم و اخبار اینجا مینویسم
این وبلاگ دو روز یه بار بروز میشه
اگر هم لینکمون کنید با افتخار لینکتان میکنم
کامنت هم یادتون نره

مدیر وبلاگ : امیررضا سرمیلی
نظرسنجی
کدوم اساسین باحال تره












آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

كد موس



فقط اساسین کرید
اساسین کرید
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 4 شهریور 1393 :: نویسنده : امیررضا سرمیلی
زندگی نامه الطیر ابن لا احد 
اساسین کرید 1

Aimage.jpg

الطائر بن لا َأحد(به انگلیسی:Altaïr Ibn-La'Ahad) در سال 1165 به دنیا امد.او یک حشاشی حرفه ای بود که در خاور میانه زندگی میکرد که بعد از مدتی توانست لقب استاد بزرگ رابه دست اورد. وی از اجداد دزموند مایلز و فردی به نام مورد شمارۀ ۱۶ می باشد.الطائر از زمان تولد خویش قرار بود که یک قاتل شود و توانست در سن 25 سالگی لقب استاد قاتلان را به دست آورد.اما سپس ورق برگشت.المعلم به او ماموریتی داد تا سیب عدن را از دست روبرت دِی سابلهرها سازد و به المعلم تقدیم کند. اما در این ماموریت شکست خورد که باعث شد روبرت همراه با شوالیه های هیکل به دژ آنها در مصیاف حمله کند.به دلیل این سهل انگاری المعلم مقام الطائر را به نوآموز کاهش داد. بعد از این واقعه وی الطائر را برای جبران وقایع اخیر به ماموریتی فرستاد.المعلم به او دستور داده بود که ۹ نفر از معبدی ها که نفوذ زیادی بر بیت المقدس داشتند را به قتل برساند.وی با انجام این کار توانست کشور را از وجود معبدی ها پاک کند.اما بعدا به حقیقتی دست یافت که بسیار از این واقعه شوکه شد .او دریافت که المعلّم نه برای اینکه با نظریه های معبدی ها مخالف است دستور قتل آنها را داده بود، بلکه در حقیقت می خواست خودش به تنهایی به آن نظریه ها جامۀ عمل بپوشاند
ادامه مطلب


altaïr ibn la ahad

. الطائر بعد از کشتن المعلم توانست به مقام استاد بزرگ اساسیون برسد و آنها را به مقاصد روشن برساند. الطائر توانست سرنوشت مردم خود را عوض کند و اساسیون با فرمان های او توانستند زندگی خود را بهتر سازند.او این کار را از طریق نوشتن دستنوشته (Codex) های {دستنوشته های الطیر دارای نکاتی بودند که استفاده از انها باعث پیشرفت در زندگی میشد}افسانه ای انجام داد که مردمان او این دست نوشته ها را سر لوحه ی زندگی خود قرار دادند.نام او هنوز سر زبان مردم است و کار های وی توانست تاثیرات بسزایی در دوران خویش بگذارد


زندگی نامه

اوایل زندگی

الطائر یک از پدر و مادری که عضو اساسیون بودند به دنیا آمد. مادر و مسیحی و پدر او مسلمانی به نام عمر بود. در دوران طفولیت توسط المعلم بزرگ شد و پرورش یافت.الطائر توانست در مدت کوتاهی از هم سن و سالان خود پیشی بگیرد و توانست به عنوان معلم در فرقه کار کند و استاد قاتلان شود.به دلیل قوانین گروه قاتلان، المعلم فهمید که عشق و عاطفه و احساس فرقه را ضعیف مینماید و سطح اعضای گروه ثابت میماند.به همین دلیل قانونی وضع کرد که والدین از عشق ورزیدن و ابراز احساسات نسبت به فرزندان خود خودداری نمایند.به همین دلیل والدین الطیر نمیتوانستند نسبت به وی ابراز علاقه کند.گر چه بعداً الطیر فهمید که به دلیل قوانین، والدین با وی سرد رفتار میکنند .اما الطیر هم همان حس را نسبت به والدینش در مدتی بعد پیدا کرد.به طوری که حتی زمان مرگ والدینش حتی ذره ای ناراحت نشد و برای او"مثل در گذشتن دو غریبه بود"{جمله ای که الطیر به المعلم گفته بود}.المعلم برای الطیر همانند یک پدر بود و الطیر او را خیلی دوست داشت.دریغ از اینکه عشق المعلم بیشتر"پلید و مکارانه"بود.

به دنبال جام

در سال 1190 جنگ های صلیبی شروع شد.در ان زمان الطیر به مقام استاد قاتلان رسیده بود.المعلم به او ماموریت داد که یک شی باستانی به نام Chalice(جام)را برای او بیاورد.المعلم در مورد ماموریت به الطیر اطلاعات کمی داد و فقط گفت که برای به انجام رساندن ماموریت باید سه کلید را پیدا کند.الطیر ماموریت خود را شروع کرد و به دمشق سفر کرد و با رفیق(Rafiq) دمشق ملاقات کرد.رفیق توضیح داد که فردی به نام تمیر(Tamir)با تمپلار ها ارتباط مستحکمی دارد.الطیر توانست یکی از زیر دستان تمیر به نام میسباح(Misbah)را پیدا کند.پس از بازجویی الطیر محل اقامت تمیر را پیدا کرد. الطیر تامیر را پیدا کرد و او را زخمی کرد.قبل از اینکه تامیر از دنیا برود به الطیر گفت که جام در معبد شن(Desert Temple)وجود دارد و برای به دست اوردن ان باید سه کلید داشته باشیم.

الطیر بعد ها با یک رقصنده سیرک،زنی به نام فاجرا(Fajra) را ملاقات کرد.فاجرا در اوایل تمایلی به همکاری با الطیر نداشت.او حتی الطیر را مجبور ساخت که با یک فرد وحشی و درنده خو،مردی به نام بدر به نبرد بپردازد.بعد از یک نبرد طولانی با بدر ,الطیر بدر به به قتل رساند.همان موقع فاجرا پا به فرار گذاشت اما الطیر چابک تر از این حرف ها بود و فاجرا را سریع گرفت.فاجرا یکی از ان سه کلید را به الطیر داد و به او گفت که کسی در بیمارستان تمپلار ها در صور میتواند در پیدا کردن دو کلید دیگر به الطیر کمک کند.الطیر به صور سفر کرد و با رفیق انجا {فردی به نام حمید}اشنا شد.حمید نشانی رولند ناپول(Roland Napule){تمپلاری که محل اقامتش در بیمارستان صور بود} را به الطیر داد.الطیر وارد بیمارستان شد و برای رسیدن به اتاق رولند تصمیم گرفت راه فاضلاب ها را انتخاب کند.بعد وی راهی برای به بالا رسیدن پیدا کرد و در همان لحظه رولند را دید.الطیر به سرعت عکس العمل نشان داد و او را به قتل رساند.او کلید دوم را در لباس رولند پیدا کرد و او را به یکی از زندانیان رولند داد.زیرا او فردی بود که قبلا در معبد شن ها خدمت میکرد.

الطیر برای پیدا کردن سومین کلید به اورشلیم سفر کرد و با کادار{رفیق اورشلیم}ملاقات کرد.وی به الطیر گفت" کسی که سومین کلید معبد شن ها را {C}دارد فردی به نام باسیلیسک(Basilisk )است; که درقصر شاه اقامت میکند".در همان موقع پادشاه قصد رفتن به یک جشن بزرگ را داشت.الطیر متوجه شد که این جشن فرصت مناسبی برای دیدار با باسیلیسک است.پس تصمیم به تحقیق درباره ی جشن گرفت.الطیر توانست گفته های عیمان(Ayman){مردی که به جشن دعوت شده بود}را بشنود و فهمید که محل جشن کجاست.او با کمک یکی از زیردستان کادار توانست به جشن برود.الطیر برای اولین بار با لرد باسیلیسک مواجه شد.بعد از نبردی مختصر الطیر توانست کلید را از دست لرد بگیرد اما فرصتی پیدا نکرد که او را به قتل برساند.بعد به الطیر ماموریت دادند که از شهر عکا دفاع کند و فردی به نام هاراش(Harash)را به قتل رساند.هاراش زمانی در فرقه قاتلان فعالیت میکرد اما بعدا ها به گروه خیانت کرد و به جناح تمپلار ها پیوست.الطیر به قلعه الپ(Alep) رفت و با هاراش مواجه شد.بعد از نبرد طولانی الطیر با افتخار هاراش را به قتل رساند.او در قلعه زنی به نام ادا(Adha) را دید.در اوایل الطیر نسبت به وی مظنون بود اما وقتی که فهمید ادا خود جام است. بسیار شوک زده شد.بعد ها الطیر متوجه شد که باسیلیسک ادا را دزدیده و او را به صور برده. الطیر به سرعت به بندر صور رفت و در انجا لرد باسیلیسک را دید و او را به طرز فجیهی به قتل رساند.اما متوجه شد ادا در یک کشتی دیگر بوده و دیگر راهی برای گرفتن او نیست.در دستونشته های الطیر،او گفت که او تمام کسانی که در دزدیدن ادا دست داشتند را به قتل رسانده اما این کار برای او هیچ خوشی نیاورد.

سومین جنگ صلیبی

شکست در معبد سلیماندر زمانی که دنیا گرفتار جنگ های صلیبی شده بود،الطیر و دوبرادر به نام مالیک(Malik) و کادار(Kadar) توسط المعلم به یک ماموریت خطیر و مهم فرستاده شدند. ماموریت انها رفتن به دخمه های معبد سلیمان( Solomon Temple )و پیدا کردن شی قدرتمند و باستانی به نام سیب عدن(Apple of Eden)است.المعلم به انها گوشزد کرد که نگذراند تمپلار ها به سیب دسترسی پیدا کنند و بعد از پیدا کردن شی مزبور سریع ان را به المعلم باز گردانند.انها به معبد سلیمان رفتند و در دخمه های معبد به دنبال سیب عدن بودند.بعد از مدتی انها رئیس بزرگ تمپلار ها{فردی به نام رابرت د سابل} را با سربازانش مشاهده کردند که به دنبال سیب عدن بودند.المعلم به انها گفته بود که تا حد ممکن با تمپلارها درگیر نشوند اما غرور الطیر باعث شد که او وارد مخمصه ی بزرگی شود.وی به رابرت حمله کرد اما رابرت او را محکم پرت کرد و الطیر از دخمه به بیرون پرتاب شد.مالیک و کادار هم در همان دخمه ماندند و مجبور به مقابله با تمپلار ها شدند.الطیر به سرعت به شهر مصیاف رفت تا به المعلم اطلاع دهد.

محاصره مایساف

الطیر به مصیاف رسید و همه چیز را برای المعلم توضیح داد.بعد ناگهان مالیک با دست خونی برگشت.مالیک بدون کادار امده بود.از مالیک پرسیدند کادار کجاست و مالیک گفت که او به خاطر سهل انگاری الطیر مرده. صدای شیهه مردم شنیده شد و معلوم شد تمپلار ها به شهر حمله کرده اند.الطیر به طور مخفیانه از پشت تمپلارها رد شد و به بالای دژ رفت ،الوار های بزرگ چوب را به سمت تمپلار ها انداختو ارتش تار و مار کرد.رابرت به دلیل کمبود سرباز مجبور شد عقب نشینی کند.به خاطر غرورش ضرر زیادی به مصیاف وارد ساخت.الطیر باید قصاص میشد.پس المعلم خنجر خود را در درون شکم الطیر فرو کرد و قصاص را انجام داد.بعد از مدتی الطیر از خواب بیدار شد و وقتی خود را زنده دید تعجب کرد و دلیل زنده بودنش را از المعلم پرسید.المعلم جواب داد"فقط چیزهایی را که من میخواهم ببینم را ببین".الطیر به رتبه کار اموزی تنزل یافت.در واقع او مدیون المعلم بود زیرا اگر کسی دیگری چنین کاری را انجام میداد تا الان مرده بود.بعد از مدتی المعلم به الطیر ماموریت داد تا فردی به نام ماسون(Masun) را پیش خود بیاورد.ماسون دروازه را برای تمپلار ها باز کرده بود تا انها به شهر حمله کنند.او یک خیانتکار بود،پس باید مجازات میشد.الطیر ماموریت خود را به درستی انجام داد و المعلم به عنوان پاداش تیغه پنهان(Hidden blade) و شمشیر بلند وی را به او بازگردانید.بعد از مدتی المعلم به الطیر یک ماموریت عجیب داد:کشتن نه تمپلار قدرتمند در سیاست

شکار نه نفر

المعلم:" من یک فهرست در دست دارم که 9 اسم در ان وجود دارد.نه نفر که نیاز دارند بمیرند.اینها در حقیقت نماینده ی طاعون هستند.به وجود اورنده ی جنگ هستند...قدرت و نفوذ انها جهان را الوده کرده و وجود انها باعث ادامه ی جنگ های صلیبی میشود.پیدایشان کن به قتلشان برسان..با انجام دادن این کار تو بذر صلح را پخش خواهی کرد هم برای دین هم برای خودت.اگر کارت رو انجام بدی دوباره به منزلت میرسی"

الطیر:"مرگ 9 نفر به خاطر یک معامله... "

المعلم:"این یک پیشنهاد سخاوتمندانه است! سوالی نداری؟"

الطیر:"بگو از کجا شروع کنم؟"


الطیر ماموریت خود را اغاز کرد.مصیاف را ترک و عازم شهر دمشق(Damascus )شد تا اولین قربانی را به قتل برساند.اولین قربانی وی تاجری به نام تمیر (Tamir)بود.هنگامی که الطیر به شهر رسید به دفتر مخفی قاتلان رفت.از رفیق( Rafiq )انجا خواست که دستور قتل تمیر را صادر کند.اما رفیق درخواست را رد کرد.وی به الطیر گفت که اول باید اطلاعاتی درباره ی شخص قربانی به دست اورد.الطیر کار خود را شروع کرد.او در پایین شهر دمشق شروع جمع اوری اطلاعات کرد.او به بازجویی از افراد مشکوک,جیب بری از افراد خاص ,پنهانی گوش دادن و .... توانست محل دقیق تمیر را پیدا کند. الطیر دوباره به دفتر برگشت و از رفیق خواست که دستور قتل تمیر را بدهد.وی قبول کرد اما برای اثبات اینکه الطیر قربانی را کشته به وی یک پر سفید داد.پری که باید اغشته به خون مقتول میشد. در میدان بازار الطیر با چشمان خود دید که تمیر در حال کتک زدن یکی از زیر دستانش بود که در نهایت او را کشت.الطیر دست به کار شد. تمیر را کشت و از مهلکه گریخت.دوباره به دفتر برگشت و پر سفیدی که به خون تمیر اغشته شده بود را به رفیق داد.رفیق به الطیر گفت که پیش المعلم برود و پاداش خود را از او بگیرد. الطیر به مصیاف رفت و پاداش خود را از المعلم گرفت{پاداش المعلم در واقع، برخی از ادوات جنگی مخصوص خود گروه بود} و ماموریت خود را ادامه داد.وی باید به عکا(Acre )و اورشلیم(Jerusalem)هم سفر کرد تا ماموریت خود را به پایان برساند.


الطیر به اورشلیم سفر کرد.بعد از رسیدن به اداره قاتلان الطیر به شدت مورد سرزنش مالیک واقع شد.در واقع مالیک،رفیق اورشلیم بود.او الطیر را با اکراه برای جست و جو درباره ی هدف بعدی خود فرستاد.وقتی الطیر امد مالیک دوباره وی را مورد سرزنش قرار داد.الطیر اجازه قتل هدف خود را گرفت و پر سفید را به او داد.الطیر عازم منطقه ی برده فروشی شهر اورشلیم شد تا هدف خود یعنی طلال(Talal )را از پای در بیاورد.اما هنگامی که به مقر طلال رسید توسط همدستانش مورد حمله قرار گرفت. طلال از مهلکه گریخت.بعد از کشتن همدستان وی در یک نبرد مختصر الطیر به دنبال طلال در پشت بام های شهر اورشلیم رفت.اخر سر الطیر توانست طلال را بگیرد و با تیغه پنهان خود او را به قتل برساند.بعد از رفتن به دفتر الطیر پیش المعلم رفت تا پاداش خود را بگیرد.


الطیر عازم شهر عکا شد,با رفیق انجا ملاقات کرد و اطلاعاتی در باره هدف بعدی خویش یعنی گارنیر د ناپلس(Garnier De Naplouse)به دست اورد.این شخص در واقع عضو انجمن Knights Hospitalier {به تمپلار هایی گفته میشوند که در بیمارستان کار میکنند. متاسفانه نتوانستیم معادل فارسی مناسبی برای این لغت بیاوریم.با عرض پوزش}و یک تمپلار بود.او اجازه ی قتل گارنیر را گرفت و به بیمارستان ان شهر رفت تا وی را به قتل برساند.الطیر به داخل بیمارستان رفت و توانست از بالا به سمت گارنیر بپرد و به طور ناگهانی با تیغه پنهان خود، وی را به قتل برساند.زنگ خطر زده شد.الطیر از مهلکه گریخت،به سمت دفتر رفت و در انجا پنهان شد.بعد از مدت مدیدی وی پیش المعلم رفت تا پاداش خود را بگیرد.

بعد از گرفتن برخی تجهیزات توسط المعلم، الطیر باید دوباره به این سه شهر میرفت تا 3 هدف دیگر را به قتل برساند.او دوباره عازم دمشق شد تا شخصی به نام ابو النقود{Abul Nuqoud معروف به پادشاه تاجران} را به قتل برساند.بعد از پرس و جو کردن و گرفتن پر سفید از طرف رفیق، او رهسپار قصر تاجران شد که جشن بزرگی هم در انجا برگذار شده بود. الطیر وارد قصر شد.جشن بزرگی در انجا برگزار بود و مردم به عیاشی در انجا میپرداختند.خوشبختانه الطیر توانست قبل از سخنرانی ابوالنقود خود را به انجا برساند.ابوالنقود شروع به نکوهش از میهمانانش کرد.نکوهش از جهل و تعصب .او همچنین درباره ی دنیای جدیدی صحبت کرد که همه با هم به خوبی و خوشی زندگی میکنند. بعد از اینکه اشکار شد شرابی که مردم در حال خوردن بودند سمی بود،ابوالنقود به کماندارانش دستور داد تا مردم را به قتل برساند.الطیر از این هرج و مرج استفاده کرد و از دیوار ها بالا رفت و به بالای پشت بام قسمتی رسید که زیر ان ابوالنقود و نگهبانانش بودند.الطیر پرید و نگهبانان را کشت و اخر سر توانست با تیغه پنهان خود ابوالنقود را به قتل برساند.کل شهر را هرج و مرج و اشوب فرا گرفت.الطیر ازمهلکه گریخت و به اداره رفت تا خبر موفقیت خویش را بدهد و بعد از ان عازم مصیاف شد

در عکا به الطیر ماموریت دادند تا رئیس شهر و نایب ریچارد شیردل،ویلیام منتفرت(William of Montferrat) را به قتل برساند.هنگامی که الطیر به عکا رسید، پیش رفیق انجا رفت و پر سفید را گرفت و به محل اقامت ویلیام رفت.هنگامی که الطیر رسید،دید که ویلیام در حال مشاجره با ریچارد به دلیل مسایل برده برداریست.بعد از مدتی ریچارد رفت و کار الطیر شروع شد. قبل از اینکه الطیر به قلعه نفوذ کند، منتظر ماند تا ویلیام صحبتش را با سربازانش را تمام کند،بعد از بالا به سمت پایین سقوط کرد و ویلیام را با تیغه خود به قتل رساند.در اطراف ویلیام سربازان زیادی بودند ،پس الطیر به ناچار با بعضی از انان جنگید و بعد از دیدن نیروهای کمکی تصمیم به فرار گرفت.پیش رفیق عکا رفت و پر اغشته به خون ویلیام را به وی نشان داد و سپس به مصیاف رفت.بعد از گرفتن پاداش، المعلم به الطیر دستور داد تا شهر را ترک کند و به هدف بعدی خویش در اورشلیم برود.

در اورشلیم،الطیر ششمین هدف خود,مجد الدین(Majd Addin) را پیدا کرد.مجد الدین یک حرامزاده بود که بر اورشلیم حکمرانی میکرد.او شخصا به عنوان یک قاضی،هیئت منصفه و جلاد کار میکرد.در زمان یکی از اعدام های عمومی،الطیر راهی از طریق جمعیت پیدا کرد،به سن رفت و مجد الدین را به قتل رساند.سپس از انجا به سرعت فرار کرد، به رفیق پر را داد و بعد از ان به مصیاف سفر کرد. بعد از ارتقا مقام الطیر توسط المعلم،وی از المعلم خواست درباره ی ارتباط بین این نه تمپلار را برایش توضیح دهد.المعلم پاسخ داد که هر نه نفر عضو گروه شوالیه های تمپلار هستند،و ان گنج که مالیک از رابرت دزدید در حقیقت شی بود که توانایی کنترل افکار مردم را داشت{منظور همان سیب عدن}.


بعد از به دست اوردن اطلاعات جدید،الطیر دوباره به سمت عکا و دمشق رفت.هفتمین هدف وی در عکا اقامت داشت.نام او سیبرند(Sibrand)، استاد بزرگ شوالیه های توتنی( Knights Teutonic) بود.او از قاتلان بسیار میترسید.به خاطر اینکه انها برادران وی را کشته بودند. الطیر بعد از گرفتن اطلاعات از دفتر کار قاتلان ،به بندر شهر سفر کرد. وی دید که سیبرند محققی را به قاتل بودن متهم کرده و بعد او را به قتل رساند،و به کشتی خود بازگشت.الطیر از میان قایق ها و کشتی ها به کشتی سیبرند رسید و او را به قتل رساند.دوباره در شهر هرج و مرج به وجود امد. بعد الطیر پر سفید را به خون وی اغشته کرد و از مهلکه گریخت و مثل همیشه به مصیاف سفر کرد.


در دمشق جبیر الحاکم(Jubair al Hakim)،بهترین محقق صلاح الدین(Saladin)،شروع به سوزاندن تمام کتاب ها در شهر کرد.هدف او از بین بردن تاریخ سرزمین دمشق بود.الطیر به دفتر کار رفت،اطلاعات لازم را به دست اورد،پر سفید را از رفیق گرفت و اماده برای از بین بردن هدف خود شد.جبیر جلوی همه مردم به پهلو ایستاده بود وتمام مردم ان منطقه لباس های همانند پوشیده بودند.خوشبختانه الطیر با توجه به تحقیقات قبلی میدانست که جبیر دقیقا کجاست و ظاهر او چگونه است.بعد از اینکه الطیر، جبیر و همراهان تمپلار دیگرش را به قتل رساند، پر سفید را اغشته به خون و کرد و پا به فرار گذاشت، و به رفیق درباره ی موفقیتش خبر داد.بعد از رسیدن به مایساف الطیر فهمید که فقط یک هدف برای کشتن دارد.او استاد بزرگ تمپلار ها,همان رابرت د سابل معروف است.

رابرت ظاهرا در مراسم دفن مجد الدین شرکت کرده بود تا نشان بدهد که مسلمانان و مسیحیان با هم همکاری متقابل دارند. بعد از جمع اوری اطلاعات،الطیر رهسپار قبرستان شد. او پیش بینی کرده بود که تمپلار ها در ان مکان مستقر هستند ،اما اشتباه کرده بود.علاوه بر انها مسلمانان عرب نیز در ان جا بودند.الطیر هم با تمپلار ها و هم با مسلمانان به نبرد پرداخت.و بعد از ان رابرت را دید و به سرعت به سمت وی رفت. در نبرد، الطیر رابرت را شکست داد و کلاه خودش را برداشت.اما با کمال تعجب دید که او به جای رابرت یک زن را مورد ضربت قرار داده.او فکر کرد که این یک جادوست اما بعد این فکر کم کم از افکار او بیرون رفت. الطیر از گفته های ان زن فهمید که رابرت از فرصت استفاده کرده و به شهر ارسوف( arsuf) سفر کرده.الطیر فهمید که رابرت میخواهد که صلیبیون و مسلمانان با هم متحد شوند و با قاتلان دشمن شوند. الطیر به دفتر کار برگشت و تمام اتفاقاتی که افتاد را برای مالیک توضیح داد. مالیک به الطیر پیشنهاد داد که مستقیما به مصیاف برود تا قضیه را به المعلم باز گو کند.اما الطیر قبول نکرد. او گفت که وقت برای این کار بسیار کم است.وی از شهر بیرون رفت و مستقیما به شهر ارسوف سفر کرد.

نبرد در أرصف

الطیر به أرصف رسید.او در انجا فهمید که مسلمانان و مسیحیان به خوبی با هم خو گرفته اند. الطیر وارد میدان نبرد شد و با سربازان مسیحی و مسلمان جنگید;در اخر به اردوگاه ریچارد رسید. الطیر ریچارد را درباره ی خیانت رابرت و همراهانش مطلع کرد.اما رابرت به شدت این اتهامات را انکار کرد و سعی بر این داشت که ریچارد را متقاعد کند. ریچارد دستور نبرد بین الطیر و رابرت و همراهانش را داد تا حقیقت مشخص شود.الطیر با رابرت و همراهانش جنگید .همراهانش را به قتل رساند و تیغه ی پنهان خود را در گردن رابرت فرو کرد. در نفس های اخر رابرت,به الطیر گفت که المعلم در باطن یه تمپلار است.الطیر در حقیقت داشت کار یک تمپلار را اسان تر میکرد . او از ریچارد اجازه خواست که برود و الطیر به سرعت به مصیاف رفت.

باز ستاندن مصیاف

الطائر به مصیاف برگشت.هنگامی که رسید، دید که المعلم با استفاده از سیب انها را هیپنوتیزم کرده،و میگفتند المعلم کسی هست که انها را به نور هدایت میکند. او از تپه ها بالا رفت و به طرف قلعه المعلم حرکت کرد.الطیر با یک گروه از قاتلان هیپنوتیزم شده رو به رو شد. الطیر جز کشتن یارانش هیچ راه دیگری نداشت.به همین دلیل به نبرد با انان پرداخت و انان را به قتل رساند.البته،تعداد بسیاری از قاتلان هم به این نبرد پیوستند. الطیر توانایی تحمل هجوم بسیار قاتلان را نداشت.اما از خوش شانسی،مالیک و تعداد بسیاری قاتل دیگر با پرتاب کردن چاقو به قاتلان هیپنوتیزم شده جان الطیر را نجات دادند. بعد از گفتگویی میان الطیر و مالیک،الطیر از مالیک در خواست کرد که در مقابل قاتلان بیرون از قلعه مقاومت کند، چون اینطور الطیر میتوانست به راحتی به المعلم برسد. مالیک قبول کرد.او و یارانش به سمت قلعه رفتند و الطیر به سمت المعلم رفت. الطیر در باغ قلعه {که المعلم به ان بهشت میگفت} با استاد بزرگ خود رو به رو شد.وی از المعلم توضیح خواست.المعلم به او توضیح داد که ان سیب عدن که در قلعه ی سلیمان پیدا کرده بود، در حقیقت توانایی کنترل افکار مردم را دارد .هدف او از این کار اطاعت کامل افراد هیپنوتیزم شده از دستورات خودش بود و ظاهرا میخواست صلح جاودانه به وجود اورد. حالا ماموریت الطیر این بود که اخرین رئیس تمپلار ها را به قتل برساند.در حقیقت او با این کار به جنگ های صلیبی خاتمه میداد. بعد از استیضاح المعلم از قدرت سیب استفاده کرد و نه تمپلاری را که الطیر انها را به قتل رسانده بود را ظاهر کرد و دستور حمله به الطیر را به انان داد. بعد از کشتن تک تک انها الطیر دوباره باید با قدرت سیب به نبرد میپرداخت. او توسط استادش مورد حمله قرار گرفت، حالت دفاعی به خود گرفت و بعد تک تک انها را به قتل رساند المعلم ،دوباره الطیر را با قدرت سیب نگه داشت.المعلم گفت که همانند رابرت به دنبال صلح میگردد .اما همه تمپلار ها باید بمیرند.الطیر از المعلم پرسید که چرا از قدرت سیب برای هدایت خود استفاده نکرد.المعلم گفت که به دلیل قدرت معنوی الطیر نتوانست او را مطیع خود کند. در اخر الطیر و المعلم با هم دوئل پرداختند.در یک نبرد طولانی الطیر توانست استاد خود را شکست دهد.

الطائر,استاد بزرگ اساسین ها

به علت زیاد بودن متن ادامه در بخش بعد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 مهر 1397 12:08 ق.ظ

You said it adequately.!
cialis cuantos mg hay generic cialis tadalafil cuanto cuesta cialis yaho dosagem ideal cialis we choice cialis pfizer india buy cialis online nz price cialis wal mart pharmacy click here to buy cialis we use it cialis online store cilas
دوشنبه 9 مهر 1397 12:00 ق.ظ

You actually revealed that well.
cialis daily cialis generico postepay generic cialis levitra we choice free trial of cialis cialis generique buy generic cialis cialis generico online buy name brand cialis on line cialis 20 mg effectiveness walgreens price for cialis
یکشنبه 1 مهر 1397 03:59 ق.ظ

Great advice. Thanks a lot.
canadianpharmacyusa24h is it legal online pharmacies legitimate buy viagra 25mg canadianpharmacyusa24h is it legal canadian drugstore trust pharmacy of canada buy viagra usa buy vistagra online safe drugs for sale prescription drugs without prior prescription
سه شنبه 13 شهریور 1397 11:31 ق.ظ

Fantastic facts. With thanks.
buy viagra generic buy viagra superdrug viagra uk online viagra pharmacy online buy viagra online online sildenafil prescription buy pfizer viagra online get viagra prescription online buy viagra can i buy viagra over the counter
دوشنبه 12 شهریور 1397 09:35 ق.ظ

With thanks, I enjoy this!
cialis tadalafil online miglior cialis generico cialis 100mg suppliers cialis coupon what is cialis cialis farmacias guadalajara cialis kaufen wo cialis vs viagra effetti del cialis cialis en mexico precio
یکشنبه 11 شهریور 1397 06:04 ب.ظ

Nicely put. Appreciate it.
cialis coupon cialis herbs cialis 5mg billiger tadalafil 10 mg comprar cialis 10 espa241a cialis generika in deutschland kaufen how do cialis pills work cialis cipla best buy we like it cialis price buying cialis in colombia
سه شنبه 23 مرداد 1397 06:41 ق.ظ

You actually explained that really well.
cheapest place to buy viagra online get prescription for viagra sildenafil generic price uk online viagra buy generic viagra online cheap where to buy viagra on line buy viagra online no prescription uk buy viagra online online buy viagra online canada no prescription buy viagra soft tabs
دوشنبه 22 مرداد 1397 10:20 ب.ظ

You actually expressed that very well.
what is cialis generic cialis review uk cost of cialis cvs fast cialis online when will generic cialis be available usa cialis online cialis 20 mg cost cialis et insomni cialis savings card cialis para que sirve
شنبه 8 اردیبهشت 1397 12:41 ق.ظ

Great postings. Thanks a lot.
buying cialis overnight side effects of cialis cialis patent expiration only now cialis for sale in us sublingual cialis online acquisto online cialis cialis kamagra levitra cialis 05 buy cialis uk no prescription we recommend cialis best buy
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 10:25 ب.ظ

You explained it terrifically.
buying real viagra online how to buy cheap viagra usa online pharmacy viagra to buy uk online pharmacy how to buy cheap viagra cheap generic viagra uk is sildenafil generic buy viagra cheapest is buying viagra online legal
شنبه 18 فروردین 1397 11:59 ق.ظ

Wonderful knowledge. Kudos.
cialis efficacit cialis 5mg billiger cialis patent expiration canada discount drugs cialis enter site natural cialis buy generic cialis cialis patentablauf in deutschland generic cialis 20mg tablets cialis daily dose generic cialis arginine interactio
شنبه 4 فروردین 1397 11:55 ق.ظ

Appreciate it. Lots of forum posts.

cialis wir preise cialis soft tabs for sale cialis 5 mg scheda tecnica cialis coupon cialis patent expiration tesco price cialis tadalafil tablets comprar cialis 10 espa241a cialis diario compra where cheapest cialis
پنجشنبه 10 اسفند 1396 08:07 ب.ظ
من حتی نمیدونم چطوری به اینجا رسیدم، با این حال فرض کردم که این ارسال یک بار خوب بود.

من نمی فهمم که شما چطور هستید، قطعا اگر شما اتفاق می افتد که قبلا انجام نشده است، به یک وبلاگ نویس معروف می روید.

به سلامتی!
چهارشنبه 9 اسفند 1396 03:08 ق.ظ
من کاملا سایت خود را دوست دارم.. رنگ دلخواه و موضوع.
آیا این سایت شگفت انگیز خود را ساختید؟ لطفا به عنوان من به دنبال ایجاد وب سایت شخصی خود من پاسخ دهید و می خواهید یاد بگیرند که در آن از این یا دقیقا چه موضوعی نامگذاری شده است.
به سلامتی!
شنبه 5 اسفند 1396 12:28 ق.ظ
من اخیرا در حال مرور آنلاین بیش از سه ساعت هستم، اما من هرگز مقاله ی جالبی مانند شما پیدا نکردم.
دوست داشتنی به اندازه کافی برای من ارزش دارد. شخصا، اگر همه صاحبان سایت و
وبلاگ نویسان محتوا را خوب انجام دادند، وب احتمالا خیلی زیاد خواهد بود
مفید تر از قبل است
جمعه 29 دی 1396 07:20 ب.ظ
هی من می دانم که این تا حدودی موضوع است اما من تعجب کردم اگر شما می دانستید که در آن من می توانم
پلاگین captcha برای فرم نظر من پیدا کنم؟ من از همان پلت فرم وبلاگ استفاده می کنم
به عنوان شما و من مشکل پیدا کردن یک؟
خیلی ممنون!
جمعه 3 آذر 1396 05:07 ب.ظ
شما خیلی عالی هستید فکر نمی کنم واقعا از قبل چیزی از این قبیل خوشتون بیاد.
بنابراین فوق العاده است برای کشف کسی با افکار اصلی در این موضوع.
به طور جدی.. با تشکر از شما برای شروع این. این وب سایت یک چیز است که در مورد آن مورد نیاز است
اینترنت، کسی با برخی اصالت!
پنجشنبه 18 آبان 1396 12:00 ق.ظ
سبک شما منحصر به فرد است در مقایسه با افراد دیگر که من از آن خواسته ام.
خیلی ممنون از ارسال زمانی که این فرصت را داشته اید، حدس بزنید که فقط این علامت را علامت گذاری می کنم.
چهارشنبه 15 شهریور 1396 10:14 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is a really well written article.
I'll be sure to bookmark it and return to read more of your useful information. Thanks for
the post. I will certainly comeback.
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:09 ب.ظ
Hi there, its pleasant article concerning media print,
we all be aware of media is a enormous source of information.
یکشنبه 11 تیر 1396 02:05 ق.ظ
hey there and thank you for your information – I have definitely picked
up something new from right here. I did however expertise some technical points using this
web site, since I experienced to reload the website
many times previous to I could get it to load correctly.

I had been wondering if your web hosting is OK?
Not that I'm complaining, but slow loading instances times will very frequently affect your placement
in google and can damage your high quality score if advertising and marketing with Adwords.
Anyway I am adding this RSS to my email and could look out for
a lot more of your respective fascinating content.
Make sure you update this again soon.
چهارشنبه 7 تیر 1396 01:30 ق.ظ
Good way of telling, and nice paragraph to take data concerning my
presentation subject, which i am going to present in university.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:04 ق.ظ
It's appropriate time to make some plans for the future
and it is time to be happy. I've read this post and if I could I desire to suggest you
some interesting things or suggestions. Perhaps you can write next
articles referring to this article. I want to read even more
things about it!
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:48 ب.ظ
Hello! I understand this is somewhat off-topic but I had
to ask. Does managing a well-established blog such as yours take a large amount
of work? I'm completely new to writing a blog however I do write
in my diary on a daily basis. I'd like to start a blog so I can easily
share my personal experience and thoughts
online. Please let me know if you have any ideas or tips for brand
new aspiring blog owners. Thankyou!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر